نوشته شده در تاریخ یکشنبه 86 تیر 31 توسط
بهار انتظار | نظر
به نام خداى بخشنده مهربان
اِلهى اِلَیْکَ اَشْکُو نَفْساً بِالسُّوَّءِ اَمّارَةً وَاِلىَ الْخَطیئَةِ مُبادِرَةً
خدایا به سوى تو شکایت آورم از نفسى که مرا همواره به بدى وادارد و به سوى گناه شتاب دارد
وَبِمَعاصیکَ مُولَعَةً وَلِسَخَطِکَ مُتَعَرِّضَةً تَسْلُکُ بى مَسالِکَ
و به نافرمانیهایت حریص است و به موجبات خشمت دست درازى کند مرا به راههایى که
الْمَهالِکِ وَتَجْعَلُنى عِنْدَکَ اَهْوَنَ هالِکٍ کَثیرَةَ الْعِلَلِ طَویلَةَ الاْمَلِ اِنْ
منجر به هلاکت مى شود مى کشاند و بصورت پست ترین نابودشدگان درم آورد بیماریهایش بسیار و آرزویش دراز
مَسَّهَا الشَّرُّ تَجْزَعُ وَاِنْ مَسَّهَا الْخَیْرُ تَمْنَعُ مَیّالَةً اِلَى اللَّعِبِ وَاللَّهْوِ
است اگر شرى به او رسد بى تاب شود و اگر خیرى نصیبش گردد سرکشى کند به اسباب بازى و سرگرمیهاى بیهوده
مَمْلُوَّةً بِالْغَفْلَةِ وَالسَّهْوِ تُسْرِعُ بى اِلىَ الْحَوْبَةِ وَتُسَوِّفُنى بِالتَّوْبَةِ
بسیار متمایل و از بى خبرى و فراموشى انباشته است مرا به سوى گناه شتاب دهد و به نوبت توبه به امروز و فردایم کند
اِلهى اَشْکُو اِلَیْکَ عَدُوّاً یُضِلُّنى وَشَیْطاناً یُغْوینى قَدْ مَلاَ
خدایا به تو شکایت آورم از دشمنى که گمراهم کند و شیطانى که مرا از راه بدر برد سینه ام را پر از
بِالْوَسْواسِ صَدْرى وَاَحاطَتْ هَواجِسُهُ بِقَلْبى یُعاضِدُ لِىَ الْهَوى
وسوسه کرده و تحریکات زهرآگینش قلبم را احاطه کرده به هوا و هواسم کمک کند
وَیُزَیِّنُ لى حُبَّ الدُّنْیا وَیَحُولُ بَیْنى وَبَیْنَ الطّاعَةِ وَالزُّلْفى اِلهى
و دوستى دنیا را پیش چشمم آرایش دهد میان من و فرمانبردارى و تقرب به درگاهت حائل گردد خدایا
اِلَیْکَ اَشْکُو قَلْباً قاسِیاً مَعَ الْوَسْواسِ مُتَقَلِّباً وَبِالرَّیْنِ وَالطَّبْعِ مُتَلَبِّساً
پیش تو شکوه آرم از دلى که سخت شده و بدست وسوسه ها بگردد و به زنگ (خودبینى ) و خوى زشت پوشیده شده ،
وَعَیْناً عَنِ الْبُکاَّءِ مِنْ خَوْفِکَ جامِدَةً وِ اِلى ما تَسُرُّها طامِحَةً اِلهى
و از دیده اى که به هنگام گریه کردن از خوف تو خشک است ولى براى نگریستن به مناظر خوش آیندش خیره و حریص است خدایا
لا حَوْلَ لى وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِقُدْرَتِکَ وَلا نَجاةَ لى مِنْ مَکارِهِ الدُّنْیا اِلاّ
جنبش و نیرویى براى من نیست جز به نیروى تو و راه نجاتى از گرفتاریهاى دنیا ندارم جز
بِعِصْمَتِکَ فَاَسْئَلُکَ بِبَلاغَةِ حِکْمَتِکَ وَنَفاذِ مَشِیَّتِکَ اَنْ لا تَجْعَلَنى
نگهدارى تو پس از تو مى خواهم به حکمت رسایت و به مشیت جارى و گذرایت که مرا تنها در معرض
لِغَیْرِ جُوْدِکَ مُتَعَرِّضاً وَلا تُصَیِّرَنى لِلْفِتَنِ غَرَضاً وَکُنْ لى عَلَى
جود و بخشش خود درآورى و هدف تیرهاى بلا و آزمایش قرارم ندهى و مرا در پیروزى
الاْعْداَّءِ ناصِراً وَعَلَى الْمَخازى وَالْعُیُوبِ ساتِراً وَمِنَ الْبَلاَّءِ و اقِیاً
بر دشمنان یارى کنى و رسوائیها و عیوبم را بپوشانى و از بلا محافظتم کنى
وَعَنِ الْمَعاصى عاصِماً بِرَاءْفَتِکَ وَرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ
و از گناهان نگاهم دارى به مهر و رحمتت اى مهربانترین مهربانان


